دوشنبه 31 تیر1387
چند روز دنبال کارای اداری دویدن این حسن رو داره که آدم بعضی معجزات پروردگار رو از نزدیک با چشم خودش میبینه...
از جمله اینکه با عوض شدن یه پست اداری، در عرض یک روز آقای فلانی با مدرک احتمالنگ کارشناسی تبدیل میشه به دکتر فلان فلانی، به همین سادگی ... به همین خوشمزگی....
بیچاره باربا پاپا با اینهمه رقیب حتمنگ تا الان بیکار شده می باشد...
از جمله اینکه با عوض شدن یه پست اداری، در عرض یک روز آقای فلانی با مدرک احتمالنگ کارشناسی تبدیل میشه به دکتر فلان فلانی، به همین سادگی ... به همین خوشمزگی....
بیچاره باربا پاپا با اینهمه رقیب حتمنگ تا الان بیکار شده می باشد...
نوشته شده توسط فریتی در ساعت 23:27 | لینک
|
جمعه 28 تیر1387
تنهاترین من تنها سفر نکن
این دلشکسته از یاد رفته رو دیوونه تر نکن
چشمای خیس من
این چشمه های غم
دیووونه توان
ای رود مهربون از روز وصلمون
چیزی بگو به من
حرفی بزن گلم من کم تحملم
با گریه های تو روزای شادم و
از یاد میبرم
اما چه فایده
میترسم عاقبت از یاد تو برم
فکک کن وقتی محسن چاووشی با صدای سوزناک آورش اینو میخونه، چه بلایی سر من گریه او میاد،اونم تو این وضعیت قیریش ماش، همش یادش می افتم، خدایا باز افتادم رو دور گریه زاری و فین فین یه کاری بکن....
هویجوری :پینوکیو هنوز داره زنگ میزنه...جواب نمی دهیم
این دلشکسته از یاد رفته رو دیوونه تر نکن
چشمای خیس من
این چشمه های غم
دیووونه توان
ای رود مهربون از روز وصلمون
چیزی بگو به من
حرفی بزن گلم من کم تحملم
با گریه های تو روزای شادم و
از یاد میبرم
اما چه فایده
میترسم عاقبت از یاد تو برم
فکک کن وقتی محسن چاووشی با صدای سوزناک آورش اینو میخونه، چه بلایی سر من گریه او میاد،اونم تو این وضعیت قیریش ماش، همش یادش می افتم، خدایا باز افتادم رو دور گریه زاری و فین فین یه کاری بکن....
هویجوری :پینوکیو هنوز داره زنگ میزنه...جواب نمی دهیم
نوشته شده توسط فریتی در ساعت 22:59 | لینک
|
پنجشنبه 27 تیر1387
این روزها همه دوپینگ میکنن اما من نه!!! دیگه با هیچ چی نمیشه دوپینگ کرد، دیگه کتابای رمالی هم افاقه نمیکنن، یه زمانی کتاب "راز " راندا برن رو میخوندم و احساس میکردم شدم گوله انرژی، هر چند به این احساس الکی هم دلم خوش بود ولی خب اونم دوام نداشت و خیلی زود تو پوزیمو خوردم، حالا چند تا انتخاب بیشتر برام نمونده یکی اینکه برم معتاد بشم ، یکی اینکه دست به خویش کشی بزنم و یکی اینکه فعلنگ بر طبل بی عاری بکوبم تا بعد....
هویجوری: میگما نمیدونم چرا پینوکیو بیشتر به دروغگویی شهرت یافته،به نظر من این موجود بیشتر از اونکه دروغگو باشه خودخواه بود...
هویجوری: میگما نمیدونم چرا پینوکیو بیشتر به دروغگویی شهرت یافته،به نظر من این موجود بیشتر از اونکه دروغگو باشه خودخواه بود...
نوشته شده توسط فریتی در ساعت 15:58 | لینک
|
چهارشنبه 26 تیر1387
چند سال پیش یه دوست شاعر داشتم که فرت و فرت باهاش میرفتم شب شعر، خیلی آدمای تریپ روشنفکری میومدن اونجا، اگرچه زیاد گوش نمیدادم چی میخونن، اما یادمه بعضی ها حسابی خودشون رو تخلیه (روحی) میکردن و از خجالت معچوق و مادر و خواهر و کلیه بستگانش در میومدن، یه جورایی با حال بود، انگار آدم دلش خنک میشد... یه بار یه خانومه که خیلی هم واسش کف میکشیدن و سوت میزدن و من تا حالا ندیده بودمش یه شعری خوند که من هنوز هم خیلی دوست دارم آنرا،حاج خانوم بعد از کلی تچویق اومد نسشت پشت میز و خیلی عصبیانه گفت:
تمام قندهای توی دلم را آب کردم
برای تو
که همیشه چایت را تلخ میخوردی
خاک بر سرت...
تمام قندهای توی دلم را آب کردم
برای تو
که همیشه چایت را تلخ میخوردی
خاک بر سرت...
نوشته شده توسط فریتی در ساعت 15:12 | لینک
|
دوشنبه 24 تیر1387
تو یکی دیگه لطفنگ از اراده حرف نزن که ناراحتم میکنی...
تو که خوشحالی و ناراحتی و خور و خواب و خشم و شهوتت! همه بسته است به یه اس ام اس یا تلفن ناقابل پینوکیو...
تویی همه انگیزه ای که واسه درس خوندن و درس دادن و برگشتن به اون خراب شده داری با دیدن وبلاگ مخفی پینوکیو و حرفایی که پشت سرت نوشته به ف.ا.ک فنا میره....
تو که به جای اینکه زندگیت رو با ساعت رسمی میهن اس لامی تنظیم کنی با ساعت خواب و بیداری و مطالعه و استراحت و کلاس زبان و ورزش اون تنظیم می کنی...
تو که حتی نمیتونی تصمیم بگیری کی باید بهت خوش بگذره، کی باید فکر کنی، کی باید درس بخونی...
چه انتظاری از خودت داری؟ نکنه فکر کردی مهر که رفتی سر کلاس با سواد تر از سال پیش هستی و از استرس اینکه بچه ها ازت سوالای سخت سخت نپرسن دیگه شبا بی خوابی نمیزنه به سرت؟ نکنه فکر کردی امسال قبول میشی؟ کور خوندی عزیزم با این وضعیت هیچ اتفاقی تو زندگیت نمی افته، اگه میخوای اینطوری ادامه بدی بهتره بری خودتو تو درز دیوار جاسازی کنی،...والا
تو که خوشحالی و ناراحتی و خور و خواب و خشم و شهوتت! همه بسته است به یه اس ام اس یا تلفن ناقابل پینوکیو...
تویی همه انگیزه ای که واسه درس خوندن و درس دادن و برگشتن به اون خراب شده داری با دیدن وبلاگ مخفی پینوکیو و حرفایی که پشت سرت نوشته به ف.ا.ک فنا میره....
تو که به جای اینکه زندگیت رو با ساعت رسمی میهن اس لامی تنظیم کنی با ساعت خواب و بیداری و مطالعه و استراحت و کلاس زبان و ورزش اون تنظیم می کنی...
تو که حتی نمیتونی تصمیم بگیری کی باید بهت خوش بگذره، کی باید فکر کنی، کی باید درس بخونی...
چه انتظاری از خودت داری؟ نکنه فکر کردی مهر که رفتی سر کلاس با سواد تر از سال پیش هستی و از استرس اینکه بچه ها ازت سوالای سخت سخت نپرسن دیگه شبا بی خوابی نمیزنه به سرت؟ نکنه فکر کردی امسال قبول میشی؟ کور خوندی عزیزم با این وضعیت هیچ اتفاقی تو زندگیت نمی افته، اگه میخوای اینطوری ادامه بدی بهتره بری خودتو تو درز دیوار جاسازی کنی،...والا
نوشته شده توسط فریتی در ساعت 13:58 | لینک
|
