تبليغاتX
فریتی

1. بدجوری داشتم عقده ای میشدم از اینکه کسی منو به این بازی های وبلاگی دعوت نمیکنه که ناگهان دوشیزه شین عزیزم از این "خود بازی کم بینی" نجاتم بداد و من رو به این دعوت بازی کرد  : "اگر نامرئی بودید...."

- والا آقا دروغ چرا من اگه نامرئی بودم اول میرفتم یه آجر پاره میکوبیدم به تارک سر همونی که چهار فصل سال کاپشن میپوشه جاست و جاست برای خنک شدن دل خودم و لاغیر...

- بعدش یه سری به مدیر قبلیم و همخونه سابقم میزدم و انقدر اذیتشون میکردم که از ترس قبض روح بشن...

- بقیه فرصت نامرئی بودنم رو میرفتم دنبال عچقم تا کارهاشو از نزدیک مشاهده عینی کنم و در نتیجه به عاچقی خویش برای همیشه پایان بخشم...

 فعلنه که فواید نامرئی بودن برای من در چند فقره قتل و انتقام جویی خلاصه میشه....خِلاص

۲. من هم بدینوسیله  اول دخترک عزیزم رو که شاکی شد و رایان، بابک، فرتا، مریم،، رز، فرانک  و مرجان خانوم رو به این بازی دعوت مینکم، قدم رنجه میفرمائید....

۳. مخم دیگه داره سوت بلبلی میزنه،خسته شدم میخوام به همون شغل بی دردسر قبلیم برگردم، میخوام دوباره بشم بیکار الدوله حاکم خندق... پدر فقدان پس انداز بسوزد اما... حالا شایدم به جای قتل و کینه توزی از نامرئی بودنم استفاده کنم برم بانک بزنم...بهتر نیست آیا؟

 

نوشته شده توسط فریتی  در ساعت 21:21 | لینک  | 

صدقه سر اون مصاحبه عقیدتیه که در پیش داشتم چشمم به دنیای ناشناخته و اعجاب انگیز مسالتن ها گشوده شده، اگه گفتم اعجاب انگیز کاملن جدی بود، یه چیزایی دیدم که توی قوطیِ هیچ عطاری پیدا نمیشه، کلی چیز آموختیدم البته... هر چند عاقبت اووون مصاحبه رو فقط خدای تبارک و تعالی میدونه و یک نفر دیگه، به قول همون یه نفرِ دیگه اصرار میکنی؟! چند تاشو میگم دور همی مستفیض بشیم...

- یه مسالتن این بود که پاره کردن یقه در غیر از مرگ پدر و برادر جایز نیست!!! گرچه بسیار ناخوشایند بود ولی خب جلب توجه میکرد یه جورایی، آخه تبعیض تا کجا؟؟؟حق و حقوق که ندادین، چشم ندارید ببینید بعد رحلت جانگدازمون یه دونه یقه ناقابل واسمون جِر بدن. حالا اصلن این تو سرشون بخوره، همه چی ردیف بود تو مملکت غیر احکام یقه جر دادن؟!

- یه مورد دیگه این بود که عرق شتر نجاستخوار جزء یازده تا نجاسته، اینم از اون چیزای ضروری بودااا، از اونجایی که تو این زمونه هر کدوم از ما دست کم دو - سه تایی شتر نجاستخوار و غیر نجاستخوار رو در منزل نگه میداریم لازمه که در تفکیک و جداسازی عرقهای این موجودات نجیب و گوگولی دقت لازم رو داشته باشیم !)

- یه قسمتی هم بود مخصوص احکام صید ملخ و یه مسالتنش میگفت که خوردن ملخی که بال در نیوورده و نمیتونه پرواز بکنه حرامه!!! ملخ پلو جزء غذاهای سنتی که نیست... اما یادمه که خوردن ملخ مربوط میشه به دوران قحطی و خشکسالی که توی اون دوران هم چون آدمها در رفاه کامل به سر میبرند حتمن سعی میکنن احکام خوردن این غذای لذیذ و پُر مقوی! رو رعایت کنند، معلوم نمیکنه در صدور این حکم امت های مسلمان جنوب شرق و اونورا لحاظ شد بودند که اون روزی که جهانی میشیم مسالتن هامون آپ تو دیت باشن ... وسعت دیده لامصب.

پی نوشت: از کلیه خواهرا و برادرای شرعی عزیز خواهش میکنم هر مسالتنی که دارن تعارف نکنن، من الان کاملن مسلط هستم فقط در جریان باشید که اگر بخواهید سنگ تموم بذارید و همه احکام رو اجرا کنید حدوداً باید روزی 30-20 ساعت وقت صرف کنید برای اینکار... معین باشید...

نوشته شده توسط فریتی  در ساعت 19:57 | لینک  | 

از بس که فمینستم و  با شخصیت های زن فیلمها همذات پنداری میکنم!! خیلی از شب ها تو خواب خودمو با هنر پیشه های مقابلشون میبینیم، (خب آدم بزرگ میشه، رشد و نمو میکنه ، نمیشه که همیشه خواب یوگی رو ببینه...)

آخرین هنر پیشه ای که تو رویاهای صادقه ام رویت کرده بودم پولاد کیمیایی بود ، انقدر تو خواب باهام مهربون بود که نگو، صبح که بیدار شدم کمبود محبتم خوبِ خوب شده بود، جاشم نمونده بود اصلن....

اما عجیبم که چرا دیشب ییهو خواب فرزاد حسنی رو دیدم ،خب این خودش چند تا نکته داره: اول اینکه این آدم حرص درآر مگه الان ممنوع التصویر نیست، پس چطور تو خواب من ظاهر شده!! دوم اینکه یادم نمیاد با هیچ کدوم از زنهای مقابلش همذات پنداری کرده باشم.... نتیجه این که یا اون به من فکر میکرده یا من پرخوری کرده بودم که اولی احتمالش خیلی بیشتره !!!!!

نوشته شده توسط فریتی  در ساعت 21:41 | لینک  |