تبليغاتX
فریتی

امروز یک عالم برف بارید و من یک عالم یک عالم یک عالم لذت بردم...شب که بر میگشتم از همون پارکی گذشتم که هر شب میترسیدم ازش رد بشم و تا برسم خونه زنگ میزدم به پینوکیو که مثلن ترسم بریزه... اما امشب رو درختا و نیمکتاش پر برف بود، روشن بود، امن بود...انقدر امن که دلم نمی خواست برم خونه...خلاصه یه کم آرامش  بعد از کلی نکبت که رفته بود تو اعصابم  خیلی چسبید...

پی نوشت: خیلی وقت بود منتظر معجزه بودم که  خوشحال بشم خب هر چی صبر کردم اتفاقی نیفتاد...

نوشته شده توسط فریتی  در ساعت 20:31 | لینک  | 

اونایی که تا ذوق زده میشن همه چیزو فراموش میکنن...

کلن اونایی که فراموش میکنن...

اونایی که در گوششون یه چی میگی بلند جوابتو میدن...

اونایی که اشکتو در میارن بعدش میان میگن آشتی...

اونایی که بهشون زنگ میزنی میگن: 5 مین دیگه بزنگ دارم با گوشیم گیم بازی میکنم...

اونایی که هی اذیت میکنن هی میگن بچگی کردم...

اونایی که میگن از چت بدم میاد 300 تا آی دی و پروفایل دارن...

اونایی که واسه همه مادری دلسوز و  با وفان واسه تو زن بابا...

اونایی که وقتی ببلاگشونو کشف میکنی میفهمی چقدر ازتو بدشون میاد...

اونایی که هیچوقت نمیفهمی راست میگن یا دروغ...

و اونایی که با همه این کارا احترام میخوان در حد میتی کمون...

نوشته شده توسط فریتی  در ساعت 17:37 | لینک  | 

جدیداْ تو شرکت لودر صدام میکنن... اخه چند وقته ناجور دست و پا چلفتی شدم... از کنار هرچی رد میشم بی درنگ! فنا میشه، دست به هر چی میزنم ایکی ثانیه پودر میشه، از فکس و تلفن و کامپلوتر گرفته تا سه راهی و بشقاب و فنجون... آخریش امروز بود که اومدم درِ شیشه ای کتابخونه رو باز کنم که با اون عظمتش از جا کنده شد... اول افتاد رو تارک سرم که به خاطرش هنوزم چشام داره سیاهی میره  بعدشم خورد رو زمین و ریز ریز شد...  نتیجه اینکه حالا اینا فدای سرم  بادا، با این اوضاعِ مشتی واقعن جونم در خطره...

غوز دیگه ای که بالای این غوز قرار میگیره اینکه این چندوقته با هر سه نفری که هم گروه شدم به دلایلی تیر تپر شدن، یکیشون قهر کرد رفت، یکی که ازش بدم میومد یهو رَم کرد گذاشت رفت، یکی دیگه هم کار بهتر پیدا کرد ، خلاصه اینکه سه تا کار نصفه و نیمه و ناقص الخلقه گذاشتن رو دستِ من... حالا اینش به درک، شدم انگشت نمای خلق، دیگه وقتی جلو روم بهم میگن لودر و زلزله و سونامی و ... معلومه که  پشت سرم بهم میگن سق سیا( درست نوشتم؟؟!!)...

نوشته شده توسط فریتی  در ساعت 21:48 | لینک  | 

از کل دنیای مجازی و حتی شاید دنیای واقعی همین یه تیکه جا رو دوست دارم، اینجا تا حالا هیچ کس بهم دروغ نگفته و اینجا تا حالا به هیچ کس دروغ نگفتم... اینجا دلیلی برای دروغ گفتن نیست... و دیگه اینکه اینجا خیلی ها رو شناختم ...

اگه بگم دلم واسه همتون خیلی خیلی تنگ شده دروغ نگفتم....

نوشته شده توسط فریتی  در ساعت 19:13 | لینک  |