اصولن انسونها موجودات کم جنبه ای هستند، مخصوصاً اگر اسم رئیس یا مدیر را نیز به خیکشان بسته باشند...
این چند روزی که مثلن کارمون سبک بود هر کار آبدوغ خیاری که به مغزش خطور کرد ریخت سرِ تاس و پیس ما که انجام بده، از اونجایی که دلم نمی خواست زیاد جلو چشم طرف بیکار به نظر برسم گفتم چشم تا اینکه چهارشنبه شد و یارو تصمیم گرفت با عیال بره مسافرت، حالا برنامه اش واسه ما چی بود؟.... خانوم فلانی این که دو روز بیکاری بشین فلان کتاب رو بخون که شنبه راجع بهش با هم صحبت کنیم.... و من موندم حیرون و ویلون که کدوم دو روز که من بیکارم...؟ پنجشنبه و جمعه آیا...؟!! اصلن رو چه حسابی برای آخر هفته من برنامه ریزی کرد؟! ....میخواستم بعد مدتها بشینم چند تا فیلم ببینم بلکه یه کم احساسات پلاسیده ام آبیاری بشه...اما خانومی که شما باشی تا اینجا که عصر جمعه باشه انقدر حرص خوردم که به قول دوستم شیرم خشک شد...حالا اونور قضیه به درک... انقدر حبیب خدا اومد و رفت که نه کتاب رو خوندم نه فیلمها رو دیدم و نه هیچ چیز دیگه ( در مذمت زندگی با خانواده)... خلاصه کلن چیز! خورد تو احوالاتم دیگه....
پ.ن: کی میشه من بشم آقای خودم و خانوم خودم ...خسته شدم انقدر امر و نهی به جان خریدم و هیچ نگفتم!! آه ه ه ه
بازم پ.ن: چی میشه جمعه ها مهمون نیاد... چی میشه؟ ها؟ ها؟ ها؟
1- اینجانب، یک فقره فریتی معتقدم این دنیای مجازی چه فرصت ملسی است برای بعضی ها که خود را در درگاه خداوند تبارک و تعالی و سایر بندگانش پاک و معصوم و گوگولی نشان دهند....و چه نیکو عملی انجام میدهند ایشان ...
2- همانا در روز قیامت (که چون الکترونیک شده دیگه کارنامه نمیدن) ببلاگ بدکاران در دست چپشان و ببلاگ نیکوکاران در دست راستشان قرار میدهند... اعمالتان همان است که کامپیوتر نشان میدهد ... همان که خودتان در این دنیا با دست خودتان تایپ نموده اید... حالا هی از خوبیهای خودتان بنویسید...باشد که رستگار شوید... ( سوره فری آیه ۲۰۰۹)
پی نوشت:
... و چه میشد اگر همه آدمهای دنیای واقعی نیز به این خوبی و تَر تَمیسی بودند... با خودمم هستما...
دور و برم پر شده از مراسمات عروسی و بعله های بررران و عقد کنان و حنا بندان و امثالهم ...و این معنایی نداره جز اینکه تا اطلاع ثانوی هر چی در میارم باید برای ابتیاع البسه و کادو و مسافرت به بلاد مختلف به فا.. فنا بدم، میبینی تورو خدا یکی دیگه میره سر خونه زندگیش و سایر مسائل مربوط بهش، یکی دیگه بیچاره میشه...
پی نوشت: راه نداره که نرم چون دلم بزن برقص میخواد!
